خرید بک لینک
این روزا همش به خودم فکر میکنم، به ضعفام به چیزایی ک ندارم و همینا باعث شد که نخواد منو... دارم میگردم دنبال لباس واسه عروسیش... خیلی سخته که تو این شرایط خودمو ریلکس و خوشحال نشون بدم... تو همین شرایط نرگس پیشنهاد داد بریم زنجان برای طرح.. خیلی با خودم کلنجار رفتم ، میدونم خیلی سخته ،کلی هم خرجم میشه ولی به این نت

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 23:32

با ادمایی که همش میخندن و میخندونن مهربونتر باشیم شاید یه دردی دارن ک نمیتونن به کسی بگن...

شاید از خونه ک میخوان دربیان اشکاشونو پاک میکنن و بغضاشونو قورت میدن و یه نقاب خنده میزنن و میان تو جامعه که کسی نفهمه چی تو دلشون میگذره..

شاید با کوچکترین لبخند دلشون گرم بشه و با کوچکترین حرفی حالشون بدتر بشه...

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 23:32

اینم کنسل شد.. به لطف اقای م...

عیب نداره اینم میگذره ولی به خاطر همه چیدمان دنیا یقه اتونو میگیرم...

از این خیلی سوختم..میگفت تو در همه موارد مستقل بودی، ما تو هیچ چیز تو دخالت نکردیم... اره تو خوبی

باز روز از نو رو زی از نو...

خیلی چیزارو خیلی رک امشب گفتم ،ولی حیف ک تخم کسی نبود و فقط خودمو خراب کردم...

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 23:32

به تخمم (در واقع به تخمدونم) هیچ چیز و هیچ کس اینقد ارزش نداره که جوونیمو حرومش کنم و به خودم زهر کنم همه چیو.. حتی خانوادم.. اره اگر بودی ،اگر میخواستیم دیگه چیزی نمیخواستم از خدا ، اگر خانوادم پشتم بودن و همراهم بودن خیلی عالی میشد...ولی حالا ک اینطور نیست... نیست ک نیست.. خودمم و خودم... هیچ کس نجات نمیده منو از

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 23:32

سه ماه از کار کردنم میگذره، درامد خیلی کم ولی داره هر ماه بهتر میشه.. هرچی باشه بهتر از بیکاریه .. دستمو گرفتم به زانوم ..الان از هیچکس هیچ انتظاری ندارم.. فقط خودم و خودم .. الان فقط از خودم انتظار دارم .. این پولی ک در میارم یه درصد از چیزایی ک لازم دارم رو هم فراهم نمیکنه ولی دلم روشنه، اوضاع اینجوری نمیمونه..

تصمیم داشتم ادامه تحصیل ندم ولی حالا ا ز لج م و برای ثابت کردن خودم و برای کم نییاوردن جلو دکتر و زنش میخان ادامه بدم.. از فردا شروع میکنم به خوندن.. امیدوارم نتیجه خوبی بگیرم..

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 23:32

امروز وارد 26سالگی میشم.. نه حس خوبی به این بالا رفتن سن دارم، نه خوشحالم . برا چی باید تولد بگیرم.. چه ذوقی میتونه داشته باشه اخه پیرتر شدن

25سالگی عزیزم .. خداحافظ.. ببخشید که هیچ اتفاق خوبی برات نیفتاد.. ببخشید که بدترین سال زندگیم بودی.. ببخشید که کلی خبرای بد شنیدم و اتفاقا ی بد افتاد... شرمندت شدم.. اما بدون ک تمام تلاشمو کردم بیشتر از این توان نداشتم ..بهتر از این نمیشد دیگه..

26سالگی محترم سلام.. امیدوارم جلوی تو رو سفید بشم لااقل.

شرمنده جوانیم از زندگانیم....

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 23:32

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

منجم طالع بخت مرا از برج بیرون کن

که من بد طالعم ترسم ز اهم اسمان سوزد

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 23:32

صفحه بندی